جالب

بر طبق یک اصل قدیمی اگر با یک لر دعوا کردی و دیدی لر فرار کرد تو هم فرار کن چون رفته سنگ بیاره

درباره من
زندگی گرامی تر از آن است که به خصومت بگذرد

بیا کارت شارژهایمان را تقسیم کنیم!

منوی اصلی
تازه ترین مطالب
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

غضنفر شب عروسيش نميدونه چه چيزي به عروس بگه ميگه بابات ميدونه اينجايي !

 ..............................................................................................................

لره مارتوى شيشه الكل ميبينه ميگه جلل خالق همه چيزديده بوديم جز ترشى مار !!!

 ..............................................................................................................

 اوپيازک چيست؟ نوعي سوپ لري كه از نظر خاصيت باخاويار برابري ميكند و اهل

خانه پس از صرف غذا با گفتن "سگ برينه منس" از مادر تشكر ميكنند!

 ..............................................................................................................

 

نگاه منطقي غضنفر به زندگي : تا حالا فکر کردي اگه توماس اديسون نبود..مجبور

بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم !

 ...............................................................................................................

تركه و اصفهانيه و تهرانيه رو ميخواستن اعدام كنند. به تهرانيه ميگن: چه جور ميخواي

اعدامت كنيم؟ با گيوتين؟ يا تيربارانت کنيم؟ ميگه: با گيوتين. ميان اعدامش کنن، يه

دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. مي گن قسمت تو اين بوده، خدا نمي

خواسته تو کشته بشي، آزادش مي کنن. از اصفهانيه مي پرسن تورو چه طور اعدام

کنيم ؟ مي گه منم با گيوتين. اين بار هم موقع اعدام گيوتين گير ميکنه، اصفهانيه هم

بخشيده مي شه. نوبت ترکه مي رسه. ازش مي پرسن شما رو چه جوري اعدام

کنيم ؟ مي گه : والا گيوتين که خرابه، منو تيرباران کنيد

 .........................................................................................................................................

رشتیه به دوستش میگه : خاک بر سر بی غیرتت کنن....زنم خالکوبی عکس خواهرتو

رو شیکم اصغر اقا دیده

 ................................................................................................................

يه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه زمين روبكن

اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم. امريكاييه ميگه اين يعني ما صد

سال پيش تلفن داشتيم. تركه ميگه حالا تو بيا بريم اردبيل. اونجا بهش يه بيل ميده

ميگه بكن صد متر مي كنن به هيچي نميرسن تركه ميگه اين يعني ما صد سال پيش

موبايل داشتيم

 ..............................................................................................................

يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه وسط راه مسافر سوار مي كنه

سه تا ترک میرن دزدی , صابخونه بیدار میشه و دزدا میرن هر کدوم تو یه گونی قایم

میشن!صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی

لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در

نمیاد..دویاره محکمتر لگد میزنه… باز صدا نمیده!؟ دفعه سوم که لگد میزنه ترکه با

عصبانیت میاد بیرون میگه بابا ..آرده ، آرد ..آرد صدا نداره ! میفهمی

 ...........................................................................................................................................

از لره میپرسن مناسبت این چهار روز تعطیلی چی بود ؟ میگه والا مثل اینکه شهادت

امام حسین و22 تن از یارانش به دست صدام صهیونیست وهمچنین 72 بهمن روز

پیروزی انقلاب در صحرای کریلا وفرار یزید خائن از ایران

وصیت لره: کنار قبرم آب و صابون بریزید تا هر کس رد میشه بخوره زمین من بخندم

روحم شاد بشه

 .............................................................................................................

لره دست میزاره گردن آرنولد و فرانکی میگه : هیشکی زور ایما سه تانه نداره !

 .............................................................................................................

برار شیرم چیست؟ تشویق لرها برای انجام کاری که از عهده خر هم بر نمی اید.

 .............................................................................................................

هدف از آفرینش لرها : ۱- ایجاد رعب و وحشت ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه

دادن به ترکها

 ...............................................................................................................

قطعه ای از شاهكار ادبی غضنفر : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید

پیرمردی جوان یكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خیابان قدم زنان

ایستاده بود

 ..............................................................................................................

غضنفر دل درد داشت رفت دکتر. دکتر یه ظرف کوچیک بهش داد و گفت: فردا تو این

مدفوعت رو بریز بیار. غضنفر فرداش با یه سطل پر رفت پیش دکتر! دکتر گفت این

چیه...؟ چرا اینقدر زیاد...؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شاید تعارف میکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 20:32  توسط محمد علی[mat]  |